var pass1=”5533 اشراق عقل سرخ
نور اشراق عقل سرخ درجغرافیای عشق می تابد

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ


دانلود آهنگ جدید
یکشنبه 1397/10/30-12:04 ب.ظ



http://ofoghilam.ir/wp-content/uploads/71.jpg



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/10/30 12:06 ب.ظ
یکشنبه 1397/10/30-11:11 ق.ظ



عکس های متحرک چهارشنبه سوری,تصاویر متحرک آتش




       نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/10/30 11:19 ق.ظ
پنجشنبه 1397/10/27-11:30 ق.ظ



رگ ها و مویرگ های این درخت نشان می دهند که حیات در رگ های طبیعت جاری است و نشان می دهد که همه ی موجودات حتی سنگ حتی درخت زندگی در رگ هایشان جاری است و این خون گرم حیات است که در رگ های درخت زمستان را برای درخت آسان می کند و اورا استوار و پرجا در برابر باد و بوران و برف و سرما نگه می دارد و ایمان دارد که بهار فرا خواهد رسید و این امید بهار است که دلش را سبز نگه می دارد و خیال گرمای تابستان را در سرش می پزد آری انسان باید در رگ های روح و جانش خون عشق و امید را تزریق کند تا زنده بماند و زندگی کند.

عکس از ابراهیم محمدی
دی ماه ۹۷ منطقه مانشت ایلام   



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 1397/10/27 11:44 ق.ظ
چهارشنبه 1397/10/26-02:00 ب.ظ



امروز خیلی خوشحالم امروز یکی از روز های خوب من است 
امروز وبلاگ اشراق عقل سرخ را باز کردم تعدادی از همکارانم در اتاقم بودند اول صدای شجریان که آهنگ وبلاگ است را با شعر سعدی که می سراید : هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم .. را گذاشتم تا بشنوند بعد از آن خودم شعر را دکلمه کردم و برایشان توضیح دادم خیلی تاثیر گذار بود و انها علاقه مندانه به من گوش می دادند و واقعا به یک جلسه ی کوتاه اما عاشقانه و عارفانه تبدیل شده بود و من خوشحال بودم که در عصر مجازی هنوز سعدی می تواند یکه تاز آسمان ادب و فرهنگ این سرزمین باشد و هنوز ذوقی برای شنیدن شعرهایی اینچنین هست. چه با احساس به من می نگریستند و حتی راننده ی اداره به من گفت یک نسخه از شعر : هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم .. را برام چاپ کن تا از رویش بخوانم با اینکه سواد آنچنانی نداشت اما ذوقی سرشار و عشق بزرگ داشت این است که باید امیدوار بود و در خانه در محل کار گاهی شعر خواند شعر لطافت زندگی است شعر برای زیستن لازم است شعر نسیمی آرام است که به آرامی خاکستر فراموشی را از آتش عشق و شور و لطافت دل بر می دارد و شعله دوست داشتن را روشن نگه می دارد وقتی خاکستر فراموشی می خواهد  در لابلای روز مرگی و سختی ها و تلخ کامی های زندگی ،ذوق و شوق و عشق رادردل انسان ها  بپوشاند و به دست فراموشی بدهد .این شعر و هنر و احساس شاعرانه و هنرمندانه است که انسان را کمک می کند تا دوباره برخیزد و شعله ور شود تا روشن شود و روشن کند زندگی خود و دیگران را  من امروز خوشحالم که در اطراف خودم شعاعی از شعر ساختم و این شعر  خواندنم موثر افتاد باید بدانیم مشکلات و سختی ها همیشه هستند و هیچ وقت و در هیچ زمان و مکان و برای هیچ کس تمام نمی شود اما هر بار و در هر زمان و مکان و برای هر شخصی چهره ای متفاوت دارند ولی سختی همیشه هست و خواهد بود این انسان است که می تواند تهدید های زندگی را با تدبیر خودش تبدیل به فرصت کند و تدبیری بهتر از هنر و ادبیات و عرفان و عشق ورزیدن در سایه توکل بر الله نیست .

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم 
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم 



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 1397/10/26 02:26 ب.ظ
دوشنبه 1397/10/24-12:57 ب.ظ



ای عشق ای ترازو!
 مرا با کدامین سنگ سنجیده ای 
سنگی که بر سر حلاج فروریخت 
یا سنگی که ابابیل بر سیاهی سپاه انداخت
ای عشق ای آرزو !
مرا از سنگورارگی رها کن
روزمرگی مرا "سنگی در کف کودک " یا "میوه ای رسیده بر شاخه" می خواهد
من افتادن را نمیخواهم 
من در طلبم
در طلب عشق 
من بالاترین را میخواهم



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 1397/10/24 12:59 ب.ظ
یکشنبه 1397/10/23-09:18 ق.ظ



چه بگویم ؟ چگونه توصیف کنم ؟ با چه بیانی فریاد بزنم و هیاهو کنم ؟ تا زیبایی این غزل مستانه ی سعدی را بیان کنم ؟ خودم هم نیک می دانم که هر کاری کنم و هر بیانی به میدان سخن بیاورم نمی توانم شرح و بیان این غزل را بیان کنم فقط باید گوش جان به این سخن ها سپرد تا در آوازی اساطیری این نغمه های آسمانی را شنید و گرنه با این گوش زمینی و این شنیدن های ناقص نمی شود این آواز سعدی را از دل قرون گذشته شنید و فهمیدآری شنیدن با فهمیدن فرسنگ ها فاصله دارد ما خیلی چیزها را می شنویم و با حس شنوایی درک می کنیم و خیلی کم به سماع برمی خیزیم یعنی خیلی اندک به وجد می آییم و شکوه غزل و شعر و بیان زیبا را احساس می کنیم برای من خیلی از شعرها و بیان ها طرب انگیز است اما امروز این غزل ناب سعدی سماعی متفاوت دارد مرا با اندیشه های عاشقانه و عارفانه به هم می آمیزد و هوای عشق را در زندگیم بیشتر از پیش جاری می سازد .

چه بگویم و چگونه بگویم این همه شوق را و این هم پرواز را که وجودم را به حرکت وا می دارد و آسمان را نشانم می دهد تا در پروازی دیگر به سرزمینی دیگر کوچ کنم با غزل می تواند اینگونه شد .من عاشق غزلم من عاشق پروازم :


غزلی از سعدی

دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی

بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی

 

گر خون دل خوری فرح افزای می‌خوری

ور قصد جان کنی طرب انگیز می‌کنی

 

بر تلخْ عیشی من اگر خنده آیدت

شاید که خنده شکرآمیز می‌کنی

 

حیران دست و دشنه زیبات مانده‌ام

کآهنگ خون من چه دلاویز می‌کنی

 

سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم

فریاد بلبلان سحرخیز می‌کنی




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/10/23 12:24 ب.ظ
شنبه 1397/10/22-10:27 ب.ظ



مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
نمی دانم از این شعر سعدی کدام بیت انتخاب کنم هر بیت که می خوانم در یایی از شور در دلم موج می زند ولی به ناچار این بیت را انتخاب کردم  شعر با تمام توان واژه ها را به کار بسته است که بگویدمن نمیتوانم از تو روی بپوشم و توان این نیست که نگاهت نکنم فقط خودت  میتوانی  آتش این فتنه را خاموش کنی 



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 1397/10/22 10:37 ب.ظ
شنبه 1397/10/22-05:48 ب.ظ



من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
سعدی به شیرینی و طنازی تمام و ودر لفافه ی طنز آلود ،عشق را به تصویر کشیده است وقتی خود را رمیده دلی عاشق می پندارد که اگر با پای خود به میدان  رقص و سماع وارد شود از فرط از خود بیخود شدن و اشتغال به سماع باید مرده ی او را بر دوش بگیرند و از میدان سماع بیرون بیاورند پس کسی که دلش رمیده شده است بهتر است در سماع در نیاید و به همان رمیده دلی خود قانع باشد



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 1397/10/22 05:54 ب.ظ
چهارشنبه 1397/10/19-08:42 ق.ظ




وَالْعَصْرِ ﴿۱﴾

ما در زندگی روزمره خود وقتی قسم می خوریم همیشه به چیزهایی که خیلی با ارزش است برایمان قسم می خوریم به آن چیزهایی قسم می خوریم که بسیار ارزشمند اند به جان کسانی قسم می خوریم که خیلی گرانقیمت هستند و وجودشان در زندگی ما موثر است پس همیشه قسم خوردن به معنای ارزشمند بودن آن چیزی است که به آن قسم خورده می شود ولی اگر خداوند قسم بخورد باید به چه چیزهایی قسم بخورد و قطعا خداوند با این همه ارزش قسمش هم ارزشمند ترین است چرا به عصر و زمان قسم خورده است چه ارزش هایی در زمان هست که خداوند به آن قسم می خورد و می فرماید قسم به عصر (زمان)باید بیاندیشیم که زمان چه رهاوردهایی برای بشر دارد باید فکر کنیم و تامل کنیم که مدیریت زمان و استفاده از زمان چه خوبی هایی دارد که خداوند با این همه عظمت به آن قسم خورده است ؟ البته این فهم ناقص و برداشتی است که من از این آیه دارم و گرنه در تفسیر این آیه نقل های زیادو مختلفی گفته شده است اما آن تعبیری که با توجه به قرائن در آیات دیگر هست برداشت من این بوده است .و اگر ما از این زمان استفاده نکنیم و به قول امروزی ها مدیریت زمان نداشته باشیم در خسران و ضرر و زیان هستیم : ان الانسان لفی خسر  و جز کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام می دهند بقیه در ضرر و زیان هستند و خسران شامل حال آنها می شود پس نتیجه این است که باید ایمان داشت و عمل صالح انجام داد البته هر کار خوبی چه مادی و چه معنوی که در دایره دستورات خداوند است می تواند عمل صالح باشد مثلا کار و کسب  و زندگی اقتصادی تا عبادت و و هر کار خوب و صالح می تواند مصداق باشد الا االذین آمنو و عملو الصالحات پس ارزش زمان  و قسمی که خداوند به آن خورده است مشخص و آشکار است .



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 1397/10/22 08:46 ق.ظ
سه شنبه 1397/10/18-03:06 ب.ظ



حرکت میکنم ،جاده و تمام مسیری که می خواهم بروم با من یکی شده است من جزئی از مسیرم من جزئی از جاده شده ام رازی که به من می گوید خسته نمی شوی همین است .تا چشم کار می کند منظره هایی از بودن و زیستن خودنمایی می کند من رو به ابدیت ایستاده ام پس زندگی تمامیت ندارد و ناتمام ترین مسیری است که قدم های ما را ناتمام می کند مسیری سبز، مسیری آرام و مسیری عاشق ،این صدای ابدیت است  که در گوشم می خواند و آغاز و فرجام جهان را به هم دوخته است .ما در جاده ابدی هستیم ما تا ابدیت باید قدم بزنیم .زندگی حرکتی موزون و موسیقیایی است و ما در این مسیر محکومیم به زیستن به راه رفتن در جاده ی ابدیت تنها  یک عنصر است که ما را نگاه می دارد و آن اکسیر عشق است اکسیر دوست داشتن . باید عاشق شد باید دوست داشتن را ترویج داد بایدبه گل به سنگ به درخت به رودخانه محبت کرد باید عاشق پروانه ها شد باید عاشق شب پره ها بود تنها عشق می تواند عاقلترین  نیروی انسان برای زیستن باشد.

Image result for ‫عکس ابدیت‬‎



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1397/10/18 03:18 ب.ظ
سه شنبه 1397/10/18-08:23 ق.ظ



قرآن كریم:
… وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ۲* وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَن یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ۳* .سوره مباركه طلاق آیه2و3


گاهی مشکلات زندگی سرراه انسانها سبز می شوند ، گاهی دل آدم ها تنگ می شود، گاهی سختی ها روی غضبناک خود را به روی آدم ها باز می کنند .این امری طبیعی است و این لازمه زندگی مادی است و زندگی این دنیایی غم با شادی سختی با آسانی گرفتاری با رهایی آمیخته شده اند اما آنچه که می تواند گره گشا باشد و مشکلات را برای ما آسان کند تکیه و اتکا به نیرویی ماورای همه ی نیروها ست و آن کسی نیست جز الله و جز خدایی که بزرگ است و مقتدر و تکیه گاهی است که ویرانی ندارد هر کس به او توکل کند راههای برون رفت از مشکلات برایش قرار داده می شودو او برایش کافی است خداوند خودش خوب می داند که تقدیر انسان ها را چگونه رقم بزند. اوست که تکیه گاه مطمئن است .اوست که ستون محکمی است برای تکیه زدن و اوست که بندگانش را روزی خواهد داد از جایی که حتی گمان هم نمی کنند و رزق و روزی فقط نان و آب نیست روز ی گاهی علم است گاهی معنویت است گاهی فرزند صالح است گاهی هنر است گاهی عشق است و گاهی .....و گاهی نان و آب است و مادیات است .

والسلام



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1397/10/18 08:46 ق.ظ
یکشنبه 1397/10/16-03:18 ب.ظ






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/10/16 03:20 ب.ظ
یکشنبه 1397/10/16-02:43 ب.ظ





فروردین سال 1387 وقتی به کاشان رفتم یکی از مهمترین مکان های باستانی کاشان یعنی محوطه ی باستانی موسوم به تپه های سیلک مرا با خودش به اعماق تاریخ برد به زمانی که 5000سال پیش نام دارد از دهلیز زمان گذشتم و در آن زمانی که انسان زیست کرده است رفتم در میان مردمانش و در هیاهوی زندگی آن زمانه بودم طلوع آفتاب را با آنها تجربه می کردم و غروب آفتاب را نیز هم و اکنون از آن زندگی و از آن هیاهو و زندگی در اعماق تاریخ 5هزار سال می گذرد چه غروب ها و چه طلوع ها که بر این مکان زندگی مردمان آن زمانه نگذشته است چه باران ها و ابرها و سرما و گرما هایی که بر این خاک عبور نکرده است  و چه آدم هایی به بازدید آن آمده اند  و خود نیز رفته اند آری ما نیز می رویم و بر خاک ما باران ها و غروب ها و طلوع ها می گذرند و می روند اما چه خوب که در زمان چنگ بیاندازیم و از آنچه با خود آورده است استفاده کنیم و پنج هزار سال دیگر و شاید بیشتر نیز بر خاک ما و بر تپه های سیلک می گذرد تپه های سیلک مرا به یاد شعر  شاملو می اندازد شعری که بیانگر حضور آدم هایی بر روی کره ی خاک و گذشتن آنها ست شعری که به ما می گوید چه بسا شادی ها و غم ها و سختی ها و آسانی هایی بوده است وگذشته اند مانیز می گذریم و می رویم و خداوند است که حی تواناست و زنده ی ابدی حالا این شعر می تواند به زیبایی تمام از زبان مردمان تپه های سیلک بیان شود .

" ما نیز روزگاری"
ما نیز روزگاری
لحظه یی سالی قرنی هزاره یی از این پیش تَرَک
هم در این جای ایستاده بودیم،
بر این سیاره بر این خاک
در مجالی تنگ - هم از این دست -
در حریر ِ ظلمت، در کتان ِ آفتاب
در ایوان ِ گسترده ی مهتاب
در تارهای باران
در شادروانِ بوران
در حجله ی شادی
در حصار اندوه
تنها با خود
تنها با دیگران
یگانه در عشق
یگانه در سرود
سرشار از حیات
سرشار از مرگ.
ما نیز گذشته ایم
چون تو بر این سیاره بر این خاک
در مجال تنگ سالی چند
هم از این جا که تو ایستاده ای اکنون
فروتن یا فرومایه
خندان یا غمین
سبک پای یا گران بار
آزاد یا گرفتار.
ما نیز
روزگاری
آری.
آری
ما نیز
روزگاری...




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/10/16 02:47 ب.ظ
سه شنبه 1397/10/11-09:04 ق.ظ



شاید اگر سعدی نبود و امثال سعدی خیلی از احساسات در گلو می ماند و بغضی می شد برای همیشه ،شاید اگر سعدی  ها نبودند بسیاری از عاشقانه ها را کسی نمی فهمید او به ماکمک می کند تا در لحظه ای که احساس منعقد می شو د با خواندن غزل های نابش باری از دوش دلمان سبک شود و احساس را با خواندن غزلی پرواز دهیم باید قدر این نعمت های خدادادی را دانست و نسل های آینده را از این نعمت ها باخبر کرد اگر غزل و شعر از زندگی انسان ها حذف شود عشق و دلددادگی ویران خواهد شد  و ویرانی عشق یعنی ویرانی زندگی .

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

سعدی





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1397/10/11 09:12 ق.ظ
دوشنبه 1397/10/10-09:30 ق.ظ



عشق را تعریف کنید  ؟(نمره سر خط...)


Image result for ‫تو مگر دربدری خانه نداری ای بغض‬‎


نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 1397/10/10 09:27 ق.ظ






  • تعداد صفحات :15
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...