نور اشراق عقل سرخ درجغرافیای عشق می تابد

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:نظرسنجی

آماروبلاگ


دانلود آهنگ
دوشنبه 1397/08/21-01:47 ب.ظ



لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

شهریار خودش اذعان می کند که گاهی ممکنه است به گناه باشد اما دوباره می گوید و از طرفی اگر چراغ ذوق خاموش و کشته شود مانند این است که چشمه گل آلود کنی یا به گل بگیری و ماه را در چاه زندانی کنی




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 1397/08/21 01:45 ب.ظ
یکشنبه 1397/08/20-01:57 ب.ظ



و باز هم شهریار

 
شهریار
 

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست

روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست

متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان

حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست

چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم

اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی

لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست

ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین

قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست

لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن

چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست

غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه

سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند

این هم اگر چه شکوه شحنه به شاه کردنست

عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من

رو به حریم کعبه لطف اله کردنست

گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی

پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست

بوسه تو به کام من کوه نورد تشنه را

کوزه آب زندگی توشه راه کردنست

خود برسان به شهریار ای که در این محیط غم

بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/08/20 01:56 ب.ظ
یکشنبه 1397/08/20-12:09 ب.ظ



«بالام جان» از آن کلماتی است که جدای از معنای رایج و لغت نامه ای مرسوم ، معنا و رنگ و تصویری دیگر برای من دارد .در ترکی به فرزند دلبند یا ابراز عاطفه به کوچکترها بالام جان می گویند و این ریشه ی ترکی دارد اما من با دیدن سریال شوق پرواز که سرگذشت خلبان غیور شهید بابایی را نشان می داد و عشق واقعی در زندگی اش جریان داشت . این کلمه برایم معنا و مفهومی وسیعتر پیدا کرد. مفهومی که با عشق بلند و پرواز روح عجین بوده است و مفهومی ماورایی ، معنایی که جان و روح را نشاطی عاشقانه می بخشد و دیگر این  اندام یک واژه نیست که خودنمایی می کند بلکه رقص سرمست معناست که برایت جلو ه گری می نماید .دیگر هیچ فرهنگ لغتی تحمل معنایی که تو به واژه می بخشی را ندارد این تو هستی که مفسر عالی رتبه ی آن واژه هستی چون آن واژه با روح و جان و دل تو در پیوندی عمیق گره خورده است و تو می دانی که چه می گویی هرچند همه ی دانشمندان لغت شناس چیزی دیگر بگویند و آری بالام جان از این نوع واژه هاست و هر واژه ای می تواند معنایی به گستردگی عالم معنا پیدا کند. فقط نفس گرم و عاشقی می خواهد که در سردی واژه ها بدمد تا آتش مفهوم و معنا از آن شعله ور شود و چه دنیایی است دنیای بی کرانه ی معنا و چه اقیانوسی است عمق این مفاهیم بلند که از دل واژه های کوچک بر می خیزد .باید عمیق بود و وسیع تا واژه ها در وسعت افکارمان عمیق و وسیع شوند.ما می توانیم از بالای واژه ها بالا برویم  .



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/08/20 12:21 ب.ظ
شنبه 1397/08/19-08:15 ق.ظ



ره نمایم همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راه دقیق
«مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۷، بیت ۲۹»


 صبح  از متن زمان بر می خیزد و نور ی بر چهره ی تاریک طبیعت می پاشد تا روشنایی را به او ببخشد. بعضی واژه ها و جملات نیز در تاریکی جهل و نادانی مانند صبح ،ضمیر نا آگاه انسان را روشن می کند تا چراغی باشد برای دانستن و چنین واژه هایی در متن یا شعر ی که حامل آنهاست مثل ستاره می درخشند و خود را از دیگر واژه ها متمایز می کنند . چشمان خواننده را خیره می سازند و خود آهنگی متناسب با ساز کوک شده ی دل او دارند. یکی از این واژه ها که چشم مرا خیره به معنای خود کرده است واژه ی «قلاووز»  است و این واژه عجب معنای پرباری دارد . می توان از آن به عنوان یک اصل و قاعده در زندگی روزمره و در همه ی جهات استفاده کرد وآن در بیتی از کتاب گرانسنگ مثنوی و معنوی مولانا ست.

ره نمایم همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راه دقیق
قلاووز به کسانی می گفتند که در اطراف قافله ها دور می زدند و نگهبانی می کردند تا قافله ها را دزد غارت نکند و قافله با سلامت به مقصد برسد و در زندگی امروزه می توان گفت مشاور و شخصی که انسان را راهنمایی می کند در تمام جنبه های زندگی می تواندقلاووز  باشد مشاور و مربی ها می توانند برای دانش آموزانو پدر برای خانواده و هرکسی در هر جایی و با هر هدفی می تواند قلاووز باشد یعنی افرادی را برای رسیدن به یک هدفی راهنما و در عین حال نگهبان باشد چون قلاووز علاوه بر راهنمایی تو را نیز نگهبانی می کند تا به مقصد برسی و عجب واژه ای است این قلاووز ، شاعر می گوید (در واژه ی صبح صبح خواهد شد )شاید بتوان گفت بعضی از واژه ها خود صبحی روشن اند .
مخلص کلام :
بعضی برای رسیدن به مقصد فقط راه را به تو نشان می دهند آنها را می توان راهنما گفت اما بعضی ها دلسوزانه و بی منت هم راه را به تو نشان می دهند  و هم دست تورا می گیرند و همراهت می آیند تا تو رابه مقصد برسانندودر برابر تو  احساس مسئولیت می کنند در واقع برای رسیدن به مقصد لحظه به لحظه نگهبان تو هستند  و این شاید بتواند معنای قلاووز را بیان کند .





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 1397/08/19 09:00 ق.ظ
شنبه 1397/08/19-08:00 ق.ظ





شکو ه نافذچشمانش
  راز آن نگاهی است که به آفتاب زده است
وپاداش رسیدن به بلندی ها
***
نگاه آفتابی
سپیده را می شناسند
و تولدش در افق قله ها رخ می دهد
***
من نیز  برمی خیزم
روزهارا رها می کنم
تا در بلندای قله ها
در سال نوری خورشید
آفتابی شوم







نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 1397/08/19 09:05 ق.ظ
سه شنبه 1397/08/15-12:59 ب.ظ




نای ناودان ها نی لبک آهنگ باران است.
و بام خانه صفحه ی پیانو برای انگشتان باران .
کوهستان در راز مه آلود سرود اساطیری را می خواند.
جاده وحدت تورا با طبیعت تا  مسیر سبز شدن دنبال می کند.
رهبرسمفونی این باران دستان بلند طبیعت تا آسمان است.
از زمین
از آسمان
عشق می بارد
با سمفونی عشق باید رقصید.
باید جوشید.
نگاه باران از پشت پنجره
شاید دشنامی به آفرینش باشد.
خیس باران باید شد .
«زیر باران باید رفت»




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1397/08/15 01:25 ب.ظ
سه شنبه 1397/08/15-11:12 ق.ظ



امروز باران است بیا شاعر باشیم
Image result for ‫عکس باران‬‎


امروز باران است
ناودان ها در گلوی خود آهنگ باران را می سازند تا رهگذران را به ایستادن وادارند
و بام خانه ها سینه ی خود را فرودگاه قطرات باران می کند تا در دل خود خاطره ی باران را تا بارانی دیگر نگهدارد
حافظه ی درختان باران را خوب می شناسد
برگ ها رقص باران را مشق می کنند
و انگشتان باران برای زمین چه مهربان است
باران زلف پریشان طبیعت است برای عشوه گری
باران نوازش آسمان است برای زمینیان
و همین امروز دوست من می گفت
باران از ابر می بارد .
و ما از باران
و من می گویم
صحرا باران را می جوید
زمین باران را می بوید
عاشق باران را می بوسد
و شاعر....؟
شاعر باران را می نوشد
امروز باران است
بیا تا شاعر باشیم

 





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1397/08/15 12:36 ب.ظ
یکشنبه 1397/08/13-12:51 ب.ظ



Related image

یــار مرا غار مــرا عشق جگرخوار مرا

یار تویی غـــار تویی خواجه نگهدار مرا

نوح تویی روح تــویی فاتح و مفتوح تـویی

سینـــه مشــروح تــویی بـــر در اســرار مرا

نـــور تـــویی سـور تــویی دولت منصور تـویی

مـــرغ کـــه طــور تــویی خســته بــه منقار مرا

قطـــره تویی بحــر تویی لطـف تــویی قهــر تویی

قنــد  تـــویی  زهـــر  تــویی  بیــــش  میـــازار  مرا

حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی

روضــه اومیــد تویـــی راه  ده  ای یــار مرا

روز تــویی روزه تـــویی حـاصل دریوزه تـویی

آب تــویی کــوزه تــویی آب ده این بـــار مـــرا

دانـــه تویــی دام تــویی بــاده تویی جام تـویی

پختـــه تویی  خـــام تــویی  خـــام  بمگـــذار  مرا


مولوی





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/08/13 12:59 ب.ظ
یکشنبه 1397/08/13-08:10 ق.ظ



ساقه معنی را
وزش دوست تکان خواهد داد
بهت پرپر خواهد شد
ته شب یک حشره
قسمت خرم تنهایی را
تجربه خواهد کرد
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد

سهراب سپهری
شاعرانه/ داخل واژه صبح، صبح خواهد شد




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/08/13 08:11 ق.ظ
شنبه 1397/08/12-08:53 ق.ظ



یا برگرد یا آن دل را برگردان یا بنشین یا این آتش را بنشان

چه بگویم نگفته هم پیداست غم این دل مگر یکیو دوتاست

به همم ریخته است گیسویی به همم ریخته است مدت هاست

چه بگویم نگفته هم پیداست غم این دل مگر یکیو دوتاست

به همم ریخته است گیسویی به همم ریخته است مدت هاست

یا برگرد یا آن دل را برگردان یا بنشین یا این آتش را بنشان

آه ای جان آخر تا کی سرگردان ای زیبا ای رویا

یا برگرد یا آن دل را برگردان یا بنشین یا این آتش را بنشان

آه ای جان آخر تا کی سرگردان ای زیبا ای رویا

یا برگرد یا آن دل را برگردان یا بنشین یا این آتش را بنشان

آه ای جان آخر تا کی سرگردان ای زیبا ای رویا

یا برگرد یا آن دل را برگردان یا بنشین یا این آتش را بنشان

آه ای جان آخر تا کی سرگردان ای زیبا ای رویا

شعر بالا را سالار عقیلی خوانده است و در این وبلاگ پخش می شود می توانید دکمه ی کناری سمت راست را بزنید




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 1397/08/12 08:54 ق.ظ
سه شنبه 1397/08/1-02:06 ب.ظ




به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، اپرای عروسکی مولوی نخستین بار در سال 1388 به نویسندگی و کارگردانی «بهروز غریب پور» و آهنگسازی «بهزاد عبدی» در تالار رودکی به روی صحنه رفت. «دیدار شمس و مولانا» که شاهکاری از «همایون شجریان» و «محمد معتمدی» است را در ادامه دریافت نمایید.

همچنین متن گفت و گوی شمس و مولانا به ‌همراه ارجاعات به منبع نیز برای علاقه مندان آمده است.



متن گفت‌وگوی شمس و مولانا
به‌همراه ارجاعات به منبع

شمس:
هر زمان (نفس) نو می‌شود دنیا و ما
بی‌خبر از نو شدن اندر بقا

پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی‌ست
مصطفی فرمود دنیا ساعتی‌ست
«مثنوی معنوی، دفتر یکم، بخش ۶۲، ابیات ۳
به ادامه ی مطلب بروید


ادامه مطلب

نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 1397/08/2 12:58 ب.ظ
سه شنبه 1397/08/1-08:45 ق.ظ



نشانه های ظهور تو در من روایتی قدیمی است که تکرارش تازه ترین کلامی است که بر زبانم جاری کرده ام.

آیه های ظهورت نشانه ی عشقی است که هنوز از پس سالها عشوه گری چشمانت در دلم نگه داشته ام .
زمان در برابر عشق تو عددی نیست .
حاشا و کلا که بتواند بر عشق تو غباری بیاندازد.
یا به دلربایی اندامت برای من خط و نشانی بکشد.
نشانی  آیه های ظهورت نه در آینه ها
نه در جعبه های جادویی
نه در پرده های موسیقی و نه حتی در شعرهای من است .
بلکه نشانی ظهور تو در صندوقچه ی اسراری شبیه به قلب من است .
تو فقط در جان من ظهور میکنی
  نشانی تو در قلب من است.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1397/08/1 08:58 ق.ظ
سه شنبه 1397/08/1-07:59 ق.ظ





https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRVdXH3bXkaOXuTGXVvn_Sk4OkvguFDAYzGnhaD4LV5XqAnoUoe


هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

و رنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست


حافظ



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1397/08/1 08:19 ق.ظ
دوشنبه 1397/07/30-10:40 ق.ظ



موسیقی فتح بهشت ساخته ونجلیز که قسمتی از متن فیلم کریستف کلمب می باشد.بی کلام است اما با صد زبان وبا صدای بلندبا ما سخن می گوید و  آدمی را مسحور و مبهوت عظمت موسیقی می سازد .گویی تو را تا فتح قله های ناممکن می برد و بهشت را نه در رویا بلکه در حقیقت   محض به تو نشان می دهد و تو می فهمی که هر افق بلند در هر زمینه ای می تواند بهشتی باشد که منتظر توست تا با دستان پرتوان عشق و انگیزه آن را فتح کنی و امپراطور سرزمین های ناگشوده باشی هرچند این موسیقی برای فیلم کریستف کلمب ساخته شده است و این فیلم روایتی از سخت کوشی و تلاش شخصیت اول فیلم است تا نشان دهد که چه کار عظیمی انجام داده است و چه سختی هایی را به جان خریده است. از چه اقیانوس ها و صحراهها و جنگل ها و سنگلاخ و کوهها گذشته است تا اینکه بعد از این همه بهشت را با دستان پشتکار و همت خود گشوده است و درهای امید و جاودانگی رانه فقط به روی خود بلکه به روی تمامی انسانهای جستجوگرباز کرده است .همه ی ما با گوش دادن به این موسیقی می توانیم شخصیت اول این عرصه  و قهرمان  داستان این آهنگ باشکوه باشیم و مستانه و باشکوه با بال های امید و آرزو سزمین های ناشناخته ی جهان درون خود را که از جهان بیرون شگفت انگیزتر و با شکوهتر هستند را کشف کنیم با جسارت و شجاعت با عشق و پشتکار و امید و توکل بر آفریننده ی بی همتای جهان هستی ،امید که چنین باشد .



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1397/08/1 08:10 ق.ظ
یکشنبه 1397/07/29-09:30 ق.ظ



سعدی

تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی

تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی

صد نعره همی‌آیدم از هر بن مویی

خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی

بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان

تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی

سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت

می‌افتم و می‌گردم چون گوی به پهلوی

خود کشته ابروی توام من به حقیقت

گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی

آنان که به گیسو دل عشاق ربودند

از دست تو در پای فتادند چو گیسوی

تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد

سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی

بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل

کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی

عشق از دل سعدی به ملامت بتوان برد

گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی

 



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 1397/07/29 09:29 ق.ظ






  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...